نامه شماره چهاردهم من به پسرم
بابا نمی تونم امشب از خیر این نامه شماره چهاردهم بگذرم
نمی تونم بی خیال چیزی بشم که دیدم
نمی تونم با اونکه تو کوچیکی و شاد از نشون دادن این عکس فجیع به تو منصرف بشم
بابا
جان بابا
اشک از لحظه دیدن این عکس روی گونه پدرت غلتیده و دوست داره فریاد بزنه و بگه : آخه چرا ؟؟؟؟
بای ذنب قتلت !!!
یادمان باشد به دل کوزه آب که بدان سنگ شکست