حرفم نمی آد

چند روزه که خیلی دلم می خواد آپ بشم و یه چیز جدید بنویسم اما انگار حرفم نمی اد / البته این دور و برا خبر خیلی زیاده ولی نمی دونم درباره کدوم می تونم چی بنویسم و چی بگم / اصلا انگار هیچ دیدگاهی نسبت به این چند روز ندارم یا دارم و توان نوشتن ندارم / حتی در مورد موارد زیر :

۱. قرآن رو تو آمریکا سوزوندن و کلی اعتراض جای جای ایران شد و خبری تو عربستان و کویت و ... نبود .

۲. متکی استعفا داده و اوضاع سیاست خارجی یه خورده روی هواست و کلی گزینه برای جایگزینی نامزد شدند .

۳. سیل و سیلاب همه پاکستان رو گرفته و امروز روز پاکستان بوده و من خیلی نتونستم کمک کنم .

۴. انتخاب واحد ترم جدیدم در واقع ترم اخرم روی هواست و پایان نامه ام لنگ در هواست و ...

۵. کلی سفارش برای نوشتن بهم شده و موندم تو قبول کردنشون و اینکه کدوم با دیدگاه های خودم سازگارتره

 

پا نوشت ها : ۱. تو ماجرای سوزوندن قرآن این مهمه که همه بدونن پای صهیونیست در میون بوده ۲. متکی استعفا می داد یا نمی داد کسای دیگه ای پشت دیپلماسی خارجی ایران بودند مثل رحیم مشایی عزیز ۳. روز پاکستان مبارک ۴. هر ترم وضع من همین بوده و حتی شده شب امتحانات بالاخره انتخاب واحد کردم ۵. کاری رو قبول می کنم که پول بیشتری می ده این عاقلانه تره گور بابای دیدگاه

یک پانوشت اضافی : نظر برخی دوستان باعث شد این پانوشت اضافی رو بنویسم

بابا به خدا من آدم پولکی نیستم / کل این جملات کنایه ای و طنز بود

به هم شبیه

دلت کمی گرفته است از همه

نه از همه که از همیشه

نه از همیشه از همیشگی نمودن دقیقه هات

از یکی دوبار پشت هم

به هم شبیه

از دو روز مثل هم

از زمان روزگی که بعد از آن

هیچ عید فطر هم نیاید و

هیچ روز تازه ای نبارد و

هیچ عصر غصه ای نماند و

هیچ باشد و همیشگی و مثل هم

پس چرا دوباره عید هم که هست

بغض تازه ای نشسته گوشه دل پر از غمت

روزها شبیه هم نبوده اند

روز قبل روزه بودی و روز حال

فطر آستین به آستین تو شده است

پس چرا دوباره غرق در غمی

راز این نگاه غمزده کجاست ؟

واقعا کجاست ؟؟؟

چیزنوشت ( به قول دوست خوب وبلاگیم دریا) : غروب جمعه و غروب روز بعد از رمضون و غروب غم / دلم گرفته بود / گفتم برای خودم شعری بنویسم / لطفا نظر بدید /

سلام خانووووووووووووووووم

ماه رمضون جدی جدی داره تموم می شه و جام مستی عاشقا داره ته می کشه و دوره زمونه غریبی و بی دلی دوباره فرا می رسه و اشک نیست که تو دل شب بباره دست نیست که به آسمون دراز بشه و لب نیست که ذکر یارب رب داشته باشه .دیگه رمضون نیست . این آخر ماهی می خوام چشم های همه شما رو مهمون گنبد و ضریح کسی کنم که خاک زیر پای من به خاطر حضورش مقدس شده . خانوم خوب شهر قم . بی بی  بی نظیر آسمونا و زمین . نگاهتون که به این گنبد و ضریح افتاد حاجت هاتون رو بخواهید و زیر لب زمزمه کنید :

السلام علیک یا بنت موسی بن جعفر . السلام علیک یا اخت الرضا . السلام علیک یا فاطمه المعصومه

سلام روزهای خوب آینده

امشب آخرین شب قدره که البته به گفته خیلی از علما احتمال این که امشب شب قدر باشه بیشتر از دو شب دیگه است / چند شب پیش ها استاد شیخ حسین انصاریان می گفت حافظ گفته دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند  گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند / در میخانه که بازه / ملائک چطور در میخانه رو زدند / شب قدر در میخانه بازه / برام تعبیر خیلی خیلی جالب و بکری بود / امشب تصمیم گرفتم بعد از ۵ ماه قالب وبلاگم رو عوض کنم و با طرحی نو در خدمت شما عزیزان باشم / آخه از امشب یه آدم دیگه ام / با یه مقدرات جدید و با یه برنامه ریزی جدید برای خودم / سلام روزهای خوب آینده / سلام فردای قشنگ

وبمو خوشگل کردم بمناسبت عید سعید فطر که امیدوارم مبارک همه شما دوستای گلم باشه  

شمس عزیز

دکتر محمد تقی شمس لنگرودی ازاساتید مشهور ادبیات فارسی ایرانه که من افتخار داشتم در دانشگاه چند ترمی شاگرد ایشون باشم / از کمالات و مقامات علمی و ادبی ایشون و از خلق و خو و طبع بلندشان هر چه بگم کم گفتم / چند شعر زیبا از آثار کوتاه ایشون رو براتون هدیه می کنم / برای اطلاع از آثار دیگه ایشون هم می تونید به لینک ایشون که براتون گذاشتم مراجعه کنید / ممنون /

لبخند همه‌مان کمی مشکوک است مونالیزا!‌

همه‌مان بار داریم

و نمی‌دانیم

در دل‌مان چیست

همه آویزانیم

و چشم به راه خریدارانیم

لبخند همه‌مان کمی مشکوک است

چه کنیم، خالق‌مان
داوینچی نبود.

 

در جیب بارانی من چه بود

که دستم را زخمی کرد

تا از مرز بگذرم

ناچارم پنهان کنم

چیزی را که نمی‌دانم چیست

 

حالا که پلنگ برفی
قورتم داده است
چاره نیست
باید بنشینم
و آب شدنش را ببینم

 

 

 

http://shamselangeroodi.blogfa.com/

 

شکرت

گناه داشت همه وجودم رو می گرفت

داشت آتیشم می زد

آتیشش زذم

سوخت ونابود شد و گفت : آخ

آخ نگفتم و یاعلی گفتم و ایستادم و گفتم و گفتم شکرت