یلدا با طعم حسین
آجیل گریه تو طعم قلبم رو شیرین تر از عسلی کرده که قاسمت اون رو کم ارزشتر از مرگ خونده اما کو شیعه ای که شب یلدای آرزوهاش رو به غم تو سر کنه و سپری !!!
چه ده شب قشنگ و چه ده شب آسمونی و چه ده شب رویایی که بر من و تو و جماعت غصه خور حسین ( به تعبیر شریعتی عزیز) گذشت و گذشت تا وقتی سر از تنت جدا شده باشه و کار تموم شده باشه و هیئت تموم شده باشه و عزا تموم شده باشه و ماتم خلاص !!!
پس کجاست هیمنه و اثر و حرارت اون ده شب که تا چند شب بعد آتیش یلدای طولانی ما رو گرمتر و آجیل و فندقش رو پر رونق تر کنه ؟
آدما تو ماجرای بعد از ماتم حسین ۳ دسته اند : ۱/ اونها که عزا گرفتند و عزا داشتند و عزا دارند و یلداشون هم تعطیله چون عزا رو برتر می دونند از هر آئینی و هر شیوه و هر مرام دیگه ای ۲/ آدمایی که عزا گرفتند و چون حسین بر نیزه رفت عزا تموم شد و مشکی بر چیده شون شده و دل شاد از ده شب عزای به اصطلاح مخلاصانه شد و روح (به قول خودشان)پاک از هر گونه بدی و پلیدی و یلدا رو با آخرین ورژن هندوانه های بازار به صبح می رسونند ۳/ و دسته اخر که نه عزا داشتند نه دارند و نه حسین رو می شناسند و نه راهش رو نه مکتبش رو نه قصه اش رو و نه هدفشو و فارغ از هر غم و دردسری همچون گروه دومین بر سرخی هندوانه هامی خندند و بر شوری و شیرینی آجیل و گز یلدا رو به صبح می رسونند ...
یلدا یه آئین قدیمی ایرانی و بسیار محترم و عزیزه و فراموشی اون اولین قدم برای فراموشی همه اصالت ایرانی مونه ولی ولی ولی :
ایرانی مستعد و مومن بلده چه طوری یلدا رو با طعم حسین به صبح برسونه ...
اینها دسته چهارمند

یادمان باشد به دل کوزه آب که بدان سنگ شکست