آی آقای ولی نعمت

چقدر این روزها دلم واستون تنگ شده بود / واسه اینکه بیام تو حرمتون و یه هو بکشم و یه دل تازه کنم و یه دنیا انرژی بگیرم / سلام آقای ولی نعمت / سلام آقا / سلام آقای ایران / سلام /

امشب که شب نوزدهم ماه رمضون و می گن تقدیر آدم ها نوشته می شه چه تقدیری زیباتر از این می شه نوشت که زیارتت به زودی نصیبم می شه / امروز موقع افطار بهم خبر دادن که ۱۴ شهریور به یه بهونه ای دعوت شدم به زیارت آقای ولی نعمت / امام علی بن موسی الرضا / اینقدر خوشحالم که دنیا واسم یه رنگ دیگه شده / نزدیک یک ساله که حرمش رو ندیدم /

خدا برای همه عاشقانش زیارتش رو بخواد /

امشب یه زیارت آنلاین با صفا هم تو حرم آقا داشتم /

دیگه چی بگم ؟؟؟ آهان : اینکه می گم ولی نعمت به خاطر اینه که وجود امام رضا برکت این سرزمینه / وجود ایشونه که سالهاست ایران رو ایران نگه داشته / بعضی ها می گن صادرات نفتی ُ انرژی هسته ای ُ فرهنگ غنی ایرانی ُ  ولی من می گم همه این آب و خاک فقط به دست امام الرئوف علی بن موسی الرضا اداره می شه

بگویید نه تشییع بیایند نه ختم

دو نفری هستند که من در بدترین روزهای زندگیم و سخت ترین روزهای ان پا به پایشان ساختمشان

دو نفری که حالا امروز از مسئولان تئاتر این شهر هستند

خودشان یادشان نیست که در گذشته چه بودند و به الطاف چه کسی حالا کجا هستند ؟

باکی نیست

غمی نیست

آقای ر.الف یادت باشد که من دوران بارداری همسرم او را تنها گذاشته بودم و برای تو خبر ها می زدم در رسانه ها و آنوقت تو حتی ذره ای مردانگی نداشتی که حرف ها را بشنوی و ذره ای تاب نداشتی که من خود استفعا دهم و آنقدر خداوند نادانت قرار داده که با کاری سفیهانه خود را انگشت نمای خاص و عام تئاتر این شهر کردی

و تو آقای ح.الف تو ایکاش یادت می آمد که سال گذشته چگونه زیر دست و پای من می لولیدی که شاید اندکی کمکت کنم و من نه اندکی که فراوان عمرم را برایت گذاشتم و ایکاش انسان اینقدر فراموشکار نبود

ایکاش می دانستی که چه بودی و من چه ات کردم

ایکاش

علی ایحال

دوستانم که اینان را می شناسند و همسرم

تا انتهای عمر با این دو صاف نمی شوم و به هیچ وجه رضایت ندارم که این دو بعد از مرگم در تشییع و تدفین و ختم و هر چه به من مربوط است حاضرباشند

همین !!!