خانم عرفان نظرآهاری نویسنده فرهیخته ای هستند که من بتازگی با ایشون آشنا شدم / قلم ایشون قلم جادویی و شگفت آوریه و من با خوندن دو کتاب فوق العاده از ایشون بسیار علاقه مند آثارشون شدم
داستان تانک کوچولو رو بخونید تا برای شروع با قلم ایشون آشنا بشید
سعی می کنم مطالب بیشتری از ایشون بذارم
تانك كوچولو
تانک کوچولو، تفنگ کوچولو و موشک کوچولو خوشحال بودند و توی صف ایستاده بودند.امروز اولین روز مدرسه بود،مدرسه دشمنی!
مدیر مدرسه شمشیری پیر بود با یک غلاف جواهرنشان که خاطرات زیادی از جنگهایی دور داشت. او از هزاران سال پیش این مدرسه را اداره می کرد.
شمشیر پیر پرچم سیاهی را بالا فرستاد و گفت: درود بر عالیجناب نادانی که هرچه داریم از اوست.
و رو به بچه ها گفت:شما امید آینده عالیجنابید. ویرانی و بدبختی دنیا به دست شماست ..یادتان باشد اینجا قدیمی ترین مدرسه جهان است. همه تیر و کمان ها،همه سنگها و قلابها،همه نیزه ها و خنجرها ،همه قهرمان های جنگها و کشتارها و جنایتها همین جا درس خواندند، در همین مدرسه دشمنی. و آن وقت دندانهایش را روی هم فشار داد و گفت :زنده باد دشمنی.
وهمه یکصدا فریاد زدند: دشمنی، دشمنی، دشمنی !
برای خواندن ادامه داستان روی ادامه مطلب کلیلک کنید .