سیامک عزیز

این روزها بشدت تحت تاثیر یه ادم فوق العاده هستم / یه بازیگر سرشناس تئاتر / سیامک صفری عزیز / شما همه اون رو می شناسید و تو سریال گاو صندوق اون رو توی نقش عباسی دیدید / سیامک توی تئاتر ایران کلی خواهان و کلی طرفدار داره و مردم برای دیدن تئاترهاش توی تئاترشهر تهران کلی سر و دست می شکنند / سیامک چند وقت پیش توی قم مهمان ما بود و چند روز بعدش هم نمایش منهای دو رو با بازیش دیدم / اون در این کار که به کارگردانی داود رشیدی بود در کنار حسن معجونی و باران کوثری و پگاه آهنگرانی بازی می کرد / ویژگی بارز سیامک عزیز فروتنی و تواضعش در عین بزرگی و عظمتشه / شما هم اگه یکبار سیامک رو از نزدیک ببینید و برید سراغش و بخواهید مثلا چند کلامی باهاش حرف بزنید مطمئنا شیفته اش می شید / من عاشق سیامک و همه کاراش هستم و فکر می کنم در بازار بی اخلاقی های هنرمندان وجود سیامک یه نعمته و می تونه برای همه ما هنرمندان یک الگوی تمام عیار باشه / به همه تون توصیه می کنم اگه تا حالا تئاتری از این آدم ندیدید حتما به زودی به تئاترشهر برید و یه کار خوب ازش ببینید / سیامک عزیز قول داده حضورش در کارای تصویری هم بیشتر و پررنگ تر باشه////

سیامک صفری در کنار گوهر خیراندیش و پیام دهکردی درجشن هنرمندان تئاتر

وفا

می گم عجب دنیای بی وفایی شده

می گه مگه وفایی هم بوده

می گم بوده که حالا فقط نشونی ازش مونده

می گه اینی که مونده نشون نیست خیاله

می گم خیال هم ریشه توی یه واقعیت داره بالاخره

می گه واقعیت مهم نیست مهم حقیقته

می گم حقیقت چیه ؟

می گه چیزی که هیچکی اونو ندیده

می گم ندیده  پس چطور هست ؟

می گه هر ندیدنی نبودن نیست

می گم مثل وفا

دیگه هیچی نمی گه

رسوا 

غم پرواز یک مرد

محمد نوری عزیز

ای داد و بیداد که او هم رفت / این روز ها خیلی با خودم کلنجار رفتم که آخر از محمد نوری چه مطلبی در وبم بگذارم که شایسته مقام و جایگاه او باشد / او که حالا با ترانه خسته سفر زیر خروار ها خاک خوابیده و دیگر صدایی از نای نورانیش به گوش نخواهد رسید / یادش گرامی باد و منزلش فردوس برین

در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پا فِتَد آن دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد

در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پا فِتَد آن دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد

ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان

سبزی صد چمن ، سرخی خون من ، سپیدی طلوع سحر ، به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
بمان که تا ابد هستیم ، به هستی تو بسته

ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان

در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پا فِتَد آن دلی ، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد

من و این روزای آبی

من این روزها مدیر برگزاری پنجمین جشنواره استانی تئاتر طراوتم

من عاشق و دیوونه تئاترم

لطفا نظر خودتون رو درباره تئاتر بدین / اصلا تا حالا تئاتر دیدین ؟ کجا و کی ؟ من بیشتر درباره تئاتر باهاتون حرف می زنم

منتظر نظراتتون هستم

 

دلم تنگ شد

چند وقتیه توی کلاس کارگردانی تئاتر کودک و نوجوان با حضور استاد سید حسین فدایی حسین شرکت می کنم / کلاسی که برام خیلی جذاب و خیلی دوست داشتنیه / هفته قبل استاد گفته بود که روی یه موضوع برای تبدیل به نمایش کودک فکر کنیم / هر کسی با یه موضوع اومده بود / خانم لیلا موسوی یکی از تئاتری خوب قم که از بچه های این کلاسه با موضوع بزرگ شدن اومده بود / بزرگ شدن برای بچه های کوچیک چه معنی داره /اصلا بچه ها از این که باید یه روز بزرگ بشن چه حسی دارند ؟ / اصلا چقدر به این موضوع فکر می کنند / اون روز یاد یک داستان کوتاه افتادم / داستان اون شکارچی که تفنگش رو می ده به بچه اش و می گه اگه اون پرنده روبزنی می فهمم که بزرگ شدی و برات یه تفنگ راستکی مثل این می خرم / اما وقتی بچه شلیک می کنه پرنده از روی شاخه می پره و فرار می کنه / باباه می زنه روی شونه بچه و می گه هنوز بچه ای / از اون طرف مادر اون پرنده که خوشحال از نجات بچه اشه رو به اون می کنه می گه : آفرین ! دیگه فهمیدم که پرواز رو خوب یاد گرفتی و دیگه بزرگ شدی !

وقتی بچه های کلاس درباره موضوع خانم موسوی صحبت می کردند یاد بچگیم افتادم / وقتی به بچگیم فکر کردم یه لحظه دلم گرفت / دلم گرفت که بزرگ شدم / دلم گرفت که دیگه به بازی های کودکی برنمی گردم / دلم گرفت که  کودکی و قشنگی هاش و زیبایی هاش و هیجاناش دیگه برنمی گرده