دلت کمی گرفته است از همه

نه از همه که از همیشه

نه از همیشه از همیشگی نمودن دقیقه هات

از یکی دوبار پشت هم

به هم شبیه

از دو روز مثل هم

از زمان روزگی که بعد از آن

هیچ عید فطر هم نیاید و

هیچ روز تازه ای نبارد و

هیچ عصر غصه ای نماند و

هیچ باشد و همیشگی و مثل هم

پس چرا دوباره عید هم که هست

بغض تازه ای نشسته گوشه دل پر از غمت

روزها شبیه هم نبوده اند

روز قبل روزه بودی و روز حال

فطر آستین به آستین تو شده است

پس چرا دوباره غرق در غمی

راز این نگاه غمزده کجاست ؟

واقعا کجاست ؟؟؟

چیزنوشت ( به قول دوست خوب وبلاگیم دریا) : غروب جمعه و غروب روز بعد از رمضون و غروب غم / دلم گرفته بود / گفتم برای خودم شعری بنویسم / لطفا نظر بدید /