نامه شماره چهارم من به پسرم
سلام پسر عزیزم
پسرم امروز با تو درباره مسئله مهمی حرف دارم
مسئله ای که باید من و تو باور کنیم بیخ گوشمان است ، مسئله ای که از هر چیز بیشتر به من و تو نزدیک است
مسئله ای که باور نداشتنش کینه ها را آفریده ، بغض ها را ، دل شکستگی ها را ، نامردی ها را ، دزدی ها را ، دشمنی ها را ، غرور ها را ، گناه ها را ، بدی ها را ، زشتی ها را
مسئله ای که هر روز از روبروی ما روی دستان مردم می گذرد و ما فقط می گوییم : آخی ! خدایش بیامرزد و بعد طوری راه میرویم و دیگر پشت سرمان را نمی بینیم که انگار حالا حالاها نوبت ما نیست !
مسئله ای که درمورد آن نه سیاسیون باور درستی دارند ، نه مذهبیون ، نه شیعیان ، نه کفار ، نه زنان ، نه مردان ، نه هنرمندان ، نه ورزشکاران و همین باعث شده سیاسیون به جان هم بیفتند و مذهبیون ادعای بشر بودنشان گوش مابقی را کر کند و شیعیان امام خود را فراموش کنند و کفار انصاف خود را دفن کنند و زنان حجاب را بخورند و بی حیایی را قی کنند و مردان از هر سو که شد و زورشان رسید ناموس مردمان دید بزنند و هنرمندان هر مزخرفی را به هر کسی نسبت بدهند و ورزشکاران حتی شادی بعد از گل درست بلد نباشند !!!
پسرم
من در مورد مسئله مهمی به اسم مرگ با تو صحبت می کنم
مسئله مهیبی که کارش جدایی است ، نابودیست ، زخم است ، درد است ،
البته چند کار دیگر هم بلد است :
مثلا یک باره اعتبار آدم ها را بالامی برد
یک باره آدم ها را عزیز میکند
یک باره کینه ها را به حب بدل می کند
یکباره کلی آدم را مدعی کلی آدم دیگر می کند
یک باره چند نفر را به نان و نوا میرساند
یک باره پارچه نویس ها را پولدار می کند ، حتی تاج گل فروش ها را ، روبان مشکی فروش ها ، قبر فروش ها ، غسال ها را ، قبر کن ها را، روزنامه دار ها را ، وکیل ها را ، وصی ها را ، ثبت احوال را ، آمبولانس ها را ، پزشک قانونی را ، مداح هارا ، قرآن خوان ها را ، آخوندها را ، خادمان مساجد را ، خرما فروش هارا ، حلوا فروش ها را ، میوه فروش هارا ، رانندگان مینی بوس و اتوبوس را و . . .
در نتیجه ، نتیجه میگیریم اگر مرگ نباشد نان بسیاری از انسان ها آجــر است ، پس خدا کند مرگ باشد ، هم برای ما ، هم برای بقیه ، فقط کاش با هم یاد بگیریم فعلا با مرگِ بقیه نان در آوریم ولی بیاد هم باشیم
پسرم ، راستی تا یادم نرفته بگویم همه این حرف ها در مورد مرگ ، بخاطر مرگ ایرج قادری بود
کارگردانی که شاید بابا خیلی کارهای جدیدش را دوست نداشت ولی دوستش داشت
بابا
به تو هنرمند کوچولوی امروز تسلیت می گویم و به تو توصیه میکنم بزرگ شدی کوچه مردها را ببینی ، آنجا ایرج قادی هنوز زنده است ، شاید خودم برایت سی دی سام و نرگس را گرفتم ، پر بدک نیست ، من دوستش داشتم
پسرم
مواظبت هستم به کمک خدا
یا علی ، علی
یادمان باشد به دل کوزه آب که بدان سنگ شکست