نامه شماره یک من به پسرم
پسر کوچولوی من
سلام
این نامه شماره یک من به توست . درست روزی که تو یازده ماهت تموم شده و داری می ری تو ماه دوازدهم از زندگیت نازت
توی این یازده ماه توی این جهان خیلی اتفاقا افتاده که خوش به حالت که اونا رو درک نکردی
کلی آدم رو تو کلی جا از دنیا کشتند
کلی دزدی تو کلی جای دنیا صورت گرفته
کلی جنگ رو کلی آدم بی مغز راه انداختند
کلی بازی ورزشی بوده که ما توی اون باختیم
کلی حرف نامربوط بوده که بابات از کلی آدم نامربوط شنیده
کلی دلخوشی توسط کلی غم نابود شده
کلی از آدمای دنیا بدبخت شدن توی کلی از روزای این سال
کلی غصه ها که تو قلب کلی مهربون نشسته
کلی اتفاق بد که میون کلی اتفاق خوب گم شده یا نه برعکس
ولی همه این ها یه طرف
تو کلی دلخوشی و شادی و صلح و پیروزی و موفقیت و خوشبختی و اتفاق خوب رو واسه من و مامان و مامان بزرگ هاو بابابزرگ ها رقم زدی
کلی دوستت دارم
امیدوارم کلی عمر کنی
کلی بگم :
خیلی به این جهان امیدوار نباش
درست بشو نیست
این رو از الان بگم که بعدا که بزرگ شدیو فکر کردی دنیا خیلی خوشگله تو ذوقت نخوره
البته بابا چند سالیه یه عینکی خریده که باهاش می شه دنیا رو خوشگل دید
بهت یاد می دم اون عینک رو از کجا بخری
همیشه بخند
یا علی
یادمان باشد به دل کوزه آب که بدان سنگ شکست