دو نفری هستند که من در بدترین روزهای زندگیم و سخت ترین روزهای ان پا به پایشان ساختمشان

دو نفری که حالا امروز از مسئولان تئاتر این شهر هستند

خودشان یادشان نیست که در گذشته چه بودند و به الطاف چه کسی حالا کجا هستند ؟

باکی نیست

غمی نیست

آقای ر.الف یادت باشد که من دوران بارداری همسرم او را تنها گذاشته بودم و برای تو خبر ها می زدم در رسانه ها و آنوقت تو حتی ذره ای مردانگی نداشتی که حرف ها را بشنوی و ذره ای تاب نداشتی که من خود استفعا دهم و آنقدر خداوند نادانت قرار داده که با کاری سفیهانه خود را انگشت نمای خاص و عام تئاتر این شهر کردی

و تو آقای ح.الف تو ایکاش یادت می آمد که سال گذشته چگونه زیر دست و پای من می لولیدی که شاید اندکی کمکت کنم و من نه اندکی که فراوان عمرم را برایت گذاشتم و ایکاش انسان اینقدر فراموشکار نبود

ایکاش می دانستی که چه بودی و من چه ات کردم

ایکاش

علی ایحال

دوستانم که اینان را می شناسند و همسرم

تا انتهای عمر با این دو صاف نمی شوم و به هیچ وجه رضایت ندارم که این دو بعد از مرگم در تشییع و تدفین و ختم و هر چه به من مربوط است حاضرباشند

همین !!!