+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 19:49 توسط بابای عـــلی
|
یادمان باشد به دل کوزه آب که بدان سنگ شکست بستی از روی محبت بزنیم تا اگر آب در آن سینه پاکش ریزند آبرویش نرود یادمان باشد فردا حتما نازِ گل را بکشیم حق به شب بو بدهیم و نخندیم دگر به ترک های دل هر گلدان وبه انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا زندگی شیرین است! زندگی باید کرد و بدانم که شبی خواهم رفت و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی