به خاطر دربی
این همه درد
این همه موج
وسط این همه موج ما گرفتار چه دردی شده ایم !
روز اول یک مرگ
روز دوم یک برگ
روز سوم یک مرد
روز دیگر برگی از دفتر مرگ یک مرد
کودکی آلو دارد سر بازار گدایان قدیم
پیرمردی دستش می لرزد موقع شستن یک شیشه ی مات ماشین
و جوانان که همه پرچم آبی دارند و کمی هم قرمز
کودک و آلویش
پیرمرد و لُنگش
و جوانی که پر از شوق ، بلیطی دارد
همه از موج تو یک گل
یک شادی
یک پیروزی می خواهند
همه با تو هستند روز دربی ، آبی
همه در روز خدا سرشار از
نام استقلالند
چیزنوشت : راستش من شاعر نیستم و دوستان می دونند که حرفه اصلیم نمایشنامه نویسیه / اما به هر حال گاهی حرف های دل نازکم اینطوری روی کاغذ می آد /
چیزنوشت بعدی : تا دیروز نمی دونستم که استاد عزیزم مهدوی هزاوه به وبلاگ من سر می زنه / می خوام از همین جا به ایشون بگم استاد من خیلی خیلی مدیون شمام چرا که تحولات بزرگی رو در زندگی هنری من موجب شدید و هنوز خیلی از حرفاتون و رفتارتون مدام همراهمه / زنده باشید
چیزنوشت آخر : پرسپولیسی ها بدونید جمعه کارتون زاره . . . . . . .
یادمان باشد به دل کوزه آب که بدان سنگ شکست